ئانیمای شه ر(شعر لکی / ده هجایی)
|
خودا راست نماری خوو نهکردین! |
وه کووچی قسهلت؟ هاکوو؟ نهکردین! |
ادبی
|
خودا راست نماری خوو نهکردین! |
وه کووچی قسهلت؟ هاکوو؟ نهکردین! |
شاهنامهسرایی در میان کُردان
چکیده
شاهنامهی حکیم ابوالقاسم فردوسی در میان کُردان از جایگاه ویژهای برخوردار است؛ به گونهای که بسیاری از شاعران کُرد در مقام نظیرهگویی این اثر سترگ برآمدهاند. شخصیتهای مطرح شده در شاهنامههای کُردی بیشتر همچون شخصیتهای اثر جاوید استاد طوس میباشند؛ امّا از آنجایی که در برخی از موارد، از حماسههای دیگری نیز بهره بردهاند، بنابراین سخن از پهلوانانی چون جهانگیر، برزو، جهانبخش، تیمور، زنون،آذربرزین، رستم یکدست و... به میان آوردهاند. در این مقاله سعی نگارندگان بر آن است تا ابتدا پیرامون شاهنامهدوستی کُردان مطالبی ذکر نمایند، سپس در خصوص ویژگیهای شاهنامههای کُردی اطلاعاتی به دست دهند. در نهایت نیز میکوشند چند تن از حماسهسرایان کُرد که بخشهایی از شاهنامهی فردوسی و یا غیر آن را به نظم درآوردهاند، معرفی نمایند.
واژگان کلیدی: شاهنامه، فردوسی، ادبیات کُردی، شاعران کُرد.
توضیح: این مقاله در کتاب"شاهنامه پژوهی" دفتر سوم- مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ص ۱۹۵-۲۱۹ به صورت مشترک با دکتر نجم الدین جباری به چاپ رسیده است.
ناصرخسرو و پیوند افکار او با اندیشههای اسماعیلیه
چكيده
ناصر خسرو از شعرا و حکمای قرن پنجم هجری بوده است .وی در اثر خوابي كه در 42 سالگي ديده از كارهاي درباري و خدمت سلاطين بيزار گشته و سفري بيمقصد را شروع ميكند؛ تا اينكه در شهر قاهره با المويد فيالدين شيرازي ملاقات كرده و توسط وي با دستگاه و خليفهي فاطمي آشنا ميشود. بعد از مدتي توسط مستنصر بالله _ خليفهي فاطمي _ به درجه «حجت» نائل گشته و براي تبليغ آيين اسماعيلي به خراسان باز ميگردد. ناصر خسرو در مدت اقامت در قاهره با انديشههاي اسماعيلي آشنا شده و پس از مراجعه به وطن خود و البته سكونت در «يمگان» به ترويج اين عقايد ميپردازد. در اين مقاله سعي براین است تا نمونه هایی از انديشههاي اسماعيلي- كه در دیوان ناصر خسرو برجسته است- به دست داده و سپس چگونگی دخل و تصرف وی در آنها را نمایان سازیم .
واژگان کلیدی: ناصر خسرو، اسماعيليه، آفرينش، خرد، امامت، اختيار، تأويل.
* برای مشاهده متن کامل مقاله به مجله گیلان ما شماره۴۰ مراجعه فرمایید.
نگاهی به ساختمان فعل در گویش لکی(صحنه و کنگاور)
چکیده
گویش لکی یکی از گویشهای کهن و اصیل زبان کردی است که با سایر گویشهای کردی- که در شمار گونههای زبانی ایرانی شمالی غربی جای گرفتهاند- نسبت برادری دارد و نه پدر فرزندی؛ تا آنجا که گویش لکی دارای برجستگی خاصی در میان سایر گویشهاست و حالتی«زبانگونه» به خود گرفته است. در این مقاله سعی نگارندگان بر آن است ابتدا پیرامون قوم لک و نیز گویش لکی اطلاعاتی به دست دهند، سپس ساختمان فعل در گویش لکی(مطالعه موردی: صحنه و کنگاور) را بررسی نمایند.
واژگان کلیدی: لک، گویش لکی، ساختمان فعل، صحنه و کنگاور.
*این مقاله که به صورت مشترک با دکتر منوچهر تشکری کار شده است در تاریخ ۲۰/۲/۱۳۹۰ در همایش ملی سیر تحول ادبیات بومی لرستان در دانشگاه لرستان به صورت سخنرانی ارائه شده است.
ترسیم موقعیت حقیقی پهلوانان در شاهنامه
چکیده
جایگاه شاهان در اندیشهی فردوسی، به طرد نابهجای جایگاه پهلوانی نمی انجامد؛ همچنان که پهلوان پروری در فلسفهی او ، عکس این قضیه را در پی ندارد. مقالهی حاضر تلاشی در جهت روشنسازی جوّ حاکم بر پهلوانان و شاهان در شاهنامه، تا پایان بخش پهلوانی است. نویسندگانی که در این خصوص قلم زدهاند، عمدتاً توجه خود را به یک سوی این ارتباط معطوف داشتهاند؛ در اغلب موارد، با خلط دو مقولهی جایگاه و ارزش، تلاشها صرفاٌ به برجسته ساختن نقش یکی از آن دو، مصروف داشته شده است. امّا در این مقاله سعی بر آن است تا دریافت ویژهی فردوسی در این خصوص، که همواره بر موضعی بینابین تاکید دارد، جهت ترسیم موقعیت حقیقی پهلوانان مورد بررسی قرار گیرد.
واژههای کلیدی: شاهنامه، پهلوان، شاه، جایگاه، ارزش.
توضیح: قبلا این مقاله به صورت مشترک در کتاب الکتریکی "پرنیان سخن"( پنجمین همایش پژوهش های زبان و ادبیات فارسی) در دانشگاه تربیت معلم سبزوار چاپ شده است.
مقایسهی باورهای عامیانه مردمان کُرد(کرمانشاه) و گیلک
چکیده
فرهنگ عامه بیانگر زندگی تودهی مردم است . در میان هر قوم و نژادی ، با توجه به محیط زندگی و میزان آگاهی آن قوم، باورهای ویژهای شایع و رایج است. بسیاری از این باورها ریشه در تاریخ و تجربیات نسلهای آن قوم داشته و بسیاری دیگر در اثر آمیختگی و تأثیر پذیرفتن از فرهنگ اقوام دیگر به وجود آمده است. در این مقاله سعی بر آن است تا ابتدا تعریفی از فرهنگ عامه و پیشینهی آن، وجوه مشترک فرهنگ عامه در نقاط مختلف و اهمیت و آسیب شناسی آن به دست داده و سپس باورهای عامیانه مردمان کُرد(کرمانشاه)، و گیلک، پیرامون مسائل مختلف، بررسی شود.
واژگان کلیدی: فرهنگ عامه، باورهای عامیانه، قوم کُرد، قوم گیلگ، کرمانشاه، گیلان.
توضیح: این مقاله به صورت مشترک نوشته شده است. برای مشاهده متن کامل مقاله ر.ک: فصلنامه گیلان ما/ شماره ۳۸/ ص ۱۴۱-۱۵۶.
«تجلّی قرآن و حدیث در سرودههای غلامرضا خان ارکوازی»
چکیده
غلامرضا خان ارکوازی از شاعران نامی کُرد در قرن سیزدهم هجری قمری بوده است. سرودههای او سرشار از مفاهیم قرآنی، حبّ اهل بیت(ع) و مضامین پربار عرفانی است. در این جستار سعی بر آن است تا به اختصار دربارهی شاعر و زبان شعری او مطالبی ذکر شود؛ سپس تأثیر قرآن و حدیث در بخشی از سرودههای او بررسی میگردد.
واژگان کلیدی: غلامرضا خان ارکوازی، شعر کُردی، قرآن، حدیث.
برای مشاهده متن مقاله ر.ک: ماهنامه مهاباد/ شماره ۱۱۹/ بهمن ماه ۱۳۸۹
"بررسی قافیه در سرودههای جلیل صفر بیگی"
چکیده
جلیل صفربیگی از رباعیسرایان نامی کشور است. او به حق در رباعی، تحوّل عظیمی ایجاد کرده، تا جاییکه سرودههای او زبانزد خاص و عام شده است. امّا در سرودههای او، خواننده گاه با عیوب قافیه مواجه میشود. بدون شک صفربیگی، از علم قافیه به خوبی آگاهی دارد؛ به نظر میرسد وی به دلایلی چون: هنجارگریزی و یا تبعیّت از نحوهی قرار گرفتن قافیه در ادبیات کُردی و یا ترانه، آگاهانه برخی از قواعد قافیه را رعایت نمیکند. هدف از نوشتن این مقاله، بیم هنجارگریزی او می باشد؛ چرا که ممکن است سرودههای او با شکل حاضر - با وجود عیوب قافیه- برای خیلِ عظیمی از شاعران جوان الگو قرار گیرد. در این جستارِ مختصر، نحوهی قرار گرفتن قافیه در گویشهای محلّی، ترانه و نیز ادبیات فولکلور بررسی میشود؛ سپس با توجّه به علم قافیه در ادبیات رسمی فارسی، عیبهای قافیه در سرودههای شاعر به دست داده میشود.
واژگان کلیدی: جلیل صفر بیگی، قافیه، عیبهای قافیه، رباعی، ترانه، ادبیات کُردی.
برای مشاهده متن مقاله ر.ک: ماهنامه مهاباد/ شماره ۱۱۸دی ۱۳۸۹
یواشکی به من بگو: دلت چه جور می زند؟
دلت
برای دیدنم مدام شور می زند؟!
بگو چرا زمانِ ما فقط برای دو نفر
وفا نمی کند؛ همیشه حرف زور می زند؟
نه زورکی نمی شود بیا ببین که قلبِ من
تلپ تلپ برایِ تو ز راه دور می زند
به فکرِ حرفِ دیگران نباش، چونکه شاهِ دل
به رویِ
دستِ شاهِ روسیاه، سور می زند
به جز نگاهِ تو، حضورِ دیگران برای من
به رنگ و شکلِ پیرمردِ بوفِ کور می زند
من، تو، ما چرا مدام چشم بسته ایم؟
در عزای آب و نانِ شب نشسته ایم؟انتظار عادت همیشگی ماست
چشم را به روی آنچه هست، بسته ایم!ما گذشته ها طنابِ سخت بوده ایم
با وجود این به دستِ خود گسسته ایمجای جای مغز ما نشسته گرد و خاک
مثل اینکه در غبار دست شسته ایم!«ما»ی ما شکسته، ما رفو نمی شویم
حرف دست نیست؛ ما ز دل شکسته ایمبعدِ کار می توان شعار را نوشت
آه! ما ز حرف های مُفت خسته ایمدر حباب بکرِ رویِ سر نوشته است:
پوچ، پوچ، پوچ تا که دسته دسته ایم